بديع الزمان فروزانفر

418

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

با يكديگر اختلاف حاصل مىكنند ، چندان كه يك امر نسبت بشخصى بسيار عادى و طبيعى و براى ديگرى بسيار شگفت و از نوع خارق عادت است و يا آن كه يك منظره از گلها و سبزه براى شاعر ، نوعى از تفكر بوجود مىآورد و براى گياه شناس و عالم طبيعى ، نوع ديگر ، در صورتى كه هر دو ، بيك چيز مىنگرند و منظره شان متعدد نيست و فى المثل دنياى حكما و اختر شناسان پيشين امثال ارسطو و بطلميوس منحصر بوده است در هفت ستاره‌ى سيار و افلاك نه‌گانه و دنياى علماى امروزين تا آن سوى كهكشان وسعت و گسترش يافته است و اين تفاوت از چگونگى ادراك و كيفيت ديد بحصول پيوسته است ، مولانا درين تمثيل ، اين تفاوت را بيان مىفرمايد . گر مگس تاويل بگذارد به راى * آن مگس را بخت گرداند هماى آن مگس نبود كش اين عبرت بود * روح او نى در خور صورت بود عبرت : پند و هر چه سبب تنبه و بيدارى و نظر در عاقبت و عبور از ظاهر به باطن شود . خواندن و شنيدن و هر چه رنگ تعلم و آموزش دارد براى آنست كه ادراك را قوت دهد و بر دانش و بينش بيفزايد و اگر انسان هر چيزى را كه دقيق است و ابهامى دارد بر دانسته‌هاى خود تطبيق كند و به افكار موجود خود باز گرداند ، هرگز ادراكش ترقى نمىكند و بر علم او چيزى نمىافزايد و بدين مناسبت تاويل براى ، مذموم است خواه در قرآن كريم يا هر كتاب و موضوع ديگر زيرا معنى آن ، باز گشت بفكر موجود و مدركاتى است كه از پيش حصول يافته است و از دگر سوى بعقيده‌ى صوفيان تا وقتى كه انسان در بردگى و رقيت نفس باقى است به اسرار كلام حق و اوليا راه نمىيابد و تاويل براى و از روى هوى نشانه‌ى آنست كه آدمى هنوز در گذشته‌ى خود و آثار نفسانيت ، اسير مانده است بدين جهت مولانا مىگويد كه هر گاه مگس كه نمودار مردم تنگ بينش